قحطي‌، آفت‌، سيل را مي‌توان بدون توسل به اخترگويي تبيين كرد)) (4 فصل‌). اين يك رساله‌ٴ ضد اخترگويي مستدل و با توجه به جهل آن روزگار در زمينه‌ٴ فيزيك‌، كاملاً متقاعدكننده بود؛ به‌علاوه‌، لانگنشتاين حيله‌هاي اخترگويان را افشا كرد، از قبيل اين‌كه براي توجيه رويدادهاي‌ كنوني به حوادث نجومي گذشته متوسل مي‌شوند.
مختصر آن‌كه گرايش لانگنشتاين به توجيه رويدادها بر اساس دلايل عقلي و بدون توسل به‌ جادو و علوم خفيه بود. مهم‌ترين نظر او در مساعدت با اخترگويي پذيرش نظريه‌ٴ تابش بود كه‌ عقيده‌ٴ بيكن را در زمينه‌ٴ تابش و ((تكثير انواع‌)) به ياد مي‌آورد (مقدمه 2، 1824). به عقيده‌ٴ او اخترگوي واقعي كسي است كه همه‌ٴ شرايط فيزيكي يك مسئله را مي‌داند و ازاين‌رو قادر است‌ براي آن توضيحي منطقي عرضه كند؛ مسلماً يك چنين اخترگويي بسيار شبيه به مفهوم امروزي‌ ((طبيعيدان‌)) خواهد بود: اين از ويژگي‌هاي زمانه بود كه واژه‌ٴ اخترگو مي‌توانست يك چنين دامنه‌ٴ وسيعي داشته باشد.
او در استدلال‌هاي خودش خيلي شبيه معاصر نامدارش اُرام بود. اُرام تاحدي بزرگ‌تر از او بود و نوشته‌هايش در مجموع بر آثار وي پيشي داشت‌. با اين همه نبايد چنين نتيجه گرفت كه‌ لانگنشتاين تحت‌تأثير اُرام بوده است‌. شايد مناسب‌تر اين باشد كه هردو را نمايندگان تفكر پيش‌رفته‌تر آن عصر در مورد خرافات به‌طور اعم و پيشگويي‌هاي اخترگويي به‌طور اخص‌ بدانيم‌. اُرام و لانگنشتاين پيشاهنگان تفكر عقلي در عصر خويش بودند. توجه داشته باشيد كه هر دو به محفل پاريس تعلق داشتند و آثار مهم ضداخترگويي لانگنشتاين پيش از ترك پاريس‌ نوشته شده بود.
يافتن آثار بي‌ثباتي و خامي در آن رساله‌ها دشوار نيست‌، ولي داوري سخت در حق موٴلف‌ براساس آنها بي‌انصافي محض خواهد بود. برعكس‌، آن رساله‌ها به ما كمك مي‌كند دريابيم در زماني كه هنوز هيچ كاركردي تفكيك و به درستي درك نشده بود، تبيين كارهاي طبيعت به روش‌ تعقلي تا چه حد دشوار بوده است‌. اين موجب مزيد افتخار اُرام و لانگنشتاين است كه شكاكيت‌ را بر خرافات و ناداني را بر غيبگويي ترجيح مي‌دادند.
لانگنشتاين در يكي از آثار اخيرش به نام در رد تِلِسفورا (حدود 1392)، جنبه‌ٴ ديگري از اخترگويي را نمايان كرده است‌. تِلِسفوراي كوزنتسايي در سال 1386 پيشگويي‌هاي خود را به‌ آنتونيوتو آدورنو دوك جنوا اهدا كرده بود؛ گفته مي‌شود اين پيشگويي‌ها سرپوشي بوده براي‌ تبليغات فرانسويان در زمينه‌ٴ الحاق جنوا به كشورشان‌. در آن هنگام‌، شقاق بزرگ منشأ پايدار آشوب معنوي‌، برتري‌جويي و دشمني بود و هواداران هر دو سو استدلال‌هاي اخترگويي را براي اثبات ادعاي خويش به كار مي‌گرفتند و مدعي مي‌شدند كه افلاك هم هواخواهشان‌ است‌. ولي در مورد مكاشفات هيلدگارد (دوازدهم ـ2)، لانگنشتاين آماده بود صحت آنها را